سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
183
تاريخ ايران ( فارسى )
سلسلهاى قوى و نيرومندى تأسيس نمودند . بيان فتوحات اوليهء اين طائفه خارج ار گنجايش كتاب است و كافى است همينقدر گفته شود كه در ميدان جنگ فلاكتبار قوصوه « 1 » در 1389 ميلادى صربيها و مسيحيان متحد آنها را بواسطهء شجاعت و دلادرى بايزيد شكست سخت داده و هفت سال بعد از اينواقعه در نكوپوليز « 2 » دستهء شهسواران اروپا در مقابل قدرت جنگى و جلادت و رشادت سلطان شكست يافته رو بهزيمت نهادند و همين سرعت عمل و فعاليت جنگى براى او لقب ايلدرم ( صاعقه ) تحصيل كرد . تيمور وقتىكه به سيواس حمله برد يكى از فرزندان سلطان را كشت ، بايزيد كه آنوقت بمحاصرهء قسطنطنيه ميپرداخت همين كه شنيد بعجله بآسياى صغير به قصد مواجههء با مهاجم آمده ولى درينميانه تيمور لنگ بسوريه حركت كرد تا بعد از يكسال كه از اين قضيه گذشت اين دو فاتح بزرگ در ميدان جنگ باهم روبرو شدند . بايزيد مينمايد كه بعد از فتوحات درخشان خود تنبل و سست شده گذشته از اين او بطور خيلى بدى طماع و حريص بوده است كه در مشرق زمين عيبى بزرگ و مهلك شمرده مىشود و بالنتيجه مرد ميدان حريف مقابلش كه مثل هميشه لايق و مستعد و آماده براى جنگ و پيكار بود نبوده است . جنگ قطعى در آنقره رويداد و آن شكست آخرى مهرداد را بدست پمپى و اولين فتح عثمانلىها را در تاريخ بعدى حكايت ميكرد . بايزيد مردانش را وارد ميدان كارزار نمود در حالى كه خسته و از تشنگى در تعب و زحمت بودند ، بعضى دستجات او باعتماد بخشندگى و جوانمردى مهاجمين كه بدين صفت شهرت داشته و وكلا و نمايندگانشان در فعاليت بودند ويرا ترك گفته گريختند . دستجات ينگيچرى « 3 » و مسيحى مردانه جنگيدند ، ليكن در آخر لشكريان تيمور كه در شمار بيشتر بودند غالب آمده و بطوريكه نولز « 4 » سالخورده مينويسد او با دردسر و زحمت و هايهوى زياد فاتح درآمده و بايزيد را اسير گرفت . سلطان اسير در يكموقع براى فرار كوشش نموده و در نتيجه شبها زنجيرش ميكردند و اين كيفيت و نيز واقعهء زير كه اين اسير شاهى با تخت روان از ميله
--> ( 1 ) - Kosovo ( 2 ) - Nicopolis ( 3 ) - سرباز پيادهنظام . ( مترجم ) ( 4 ) - Knolles .